تبليغاتX
خدا کند که بیایی...
 
 

اگر دلهایمان تاریک و ظلمانی نمی گردید

امام ما عیان می گشت و پنهانی نمی گردید

به قدر تشنگی گر تشنه امر فرج بودیم

خدا داند فرج اینگونه طولانی نمی گردید

  نوشته شده در  شنبه 19 تیر1389ساعت 21:10  توسط خانم منتظری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فى القبور. یا على انا فاطمة بنت محمد (ص ) زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنیا والاخره انت اولى بى من غیرى حنوطى و غسلنى و كفنى باللیل وصل ولدى السلام الى یوم القیامه .

بنام خداوند بخشنده مهربان

این وصیت نامه دختر رسول خداست در حالى وصیت مى كند كه شهادت می دهد خدایى جز خداى یگانه نیست و محمد (ص) بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت كه هیچ شكى در آن نیست فرا خواهد رسید و ذات الهى جمیع مردگان را از قبور برانگیزاند و زنده گرداند و همه را وارد محشر فرماید.

اى على من فاطمه دختر حضرت محمد هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت براى تو باشم و تو از دیگران بر من سزاوارترى .على جان حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن كن و هیچ كس را اطلاع نده. اینك با شما وداع می كنم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.

منبع:

بحارالانوار، جلد 43، ص 214.


بر گرفته از سایت تبیان

  نوشته شده در  دوشنبه 27 اردیبهشت1389ساعت 14:53  توسط خانم منتظری  | 
به خدا منتظر ماست

به مهتاب قسم ! به فریاد قسم!

به غم غربت آن یار قسم!

که نه دل ماند و نه دلدار

ندانم که چه شد در پس دیوار

به بر عشق دگربار

صد تار تنیدم ز اغیار

بیا تا بخود آییم!....

چه کردیم؟ چه خواندیم؟

به سوی که راندیم؟

این چنین مات به تماشای چه ماندیم؟

بیا تا بخود آییم!....

به برعشق در آییم!

به سوی خیمه ی دلدار شتابیم و

چنین نغمه سراییم:

او در به در ماست!

بخدا منتظر ماست!

  نوشته شده در  جمعه 24 اردیبهشت1389ساعت 19:18  توسط خانم منتظری  | 
اشاره:
در روايات متعددي از امام مهدي(ع) به عنوان شبيه‌ترين مردم به رسول مكرم خدا(ص) ياد شده است. از جمله در رواياتي كه از امام حسن عسكري نقل شده، مي‌خوانيم: «خدا را سپاس مي‌گويم كه مرا از دنيا نبرد تا آنكه جانشينم را به من نشان داد؛ همو كه از نظر صورت و سيرت شبيه‌ترين مردم به رسول خدا(ص) است.» در كتابي كه با عنوان دو خاتم(ع) از سوي انتشارات موعود به چاپ رسيده، برخي از شباهت‌هاي خاتم رسولان(ص) و خاتم امامان(ع) برشمرده شده است كه در اينجا با چند مورد از آنها آشنا مي‌شويم.

خاتميت

حضرت محمد(ص) خاتم پيامبران و انبيا هستند. خداوند متعال در قرآن مي‌فرمايد:
ما كان محمّدٌ أبا أحدٍ من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النّبيّين و كان الله بكلّ شيءٍ عليماً.
محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولي فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا همواره بر همه چيز داناست.
همان حضرت(ع) در خطبه روز غدير دربارة خاتميت حضرت مهدي(ع) مي‌فرمايند:
... آگاه باشيد خاتم امامان ما قائم مهدي است؛ بدانيد كه او برگزيده و مختار خداوند متعال است. آگاه باشيد كه او وارث [علم] همه علما و محيط بر تمام علوم است.

هدايت به دستان دو خاتم(ع)

امام صادق(ع) فرمودند:
صاحب‌الامر سنت‌هايي از پيامبران به يادگار دارد. از موسي‌بن عمران، عيسي، يوسف و حضرت محمد(ص). سنت و يادگار او از موسي بن عمران ترسناك و چشم‌انتظار بودنش است. يادگارش از عيسي اين است كه هر آنچه كه دربارة او گفتند، درباره مهدي هم خواهند گفت. يادگارش از يوسف مخفي بودنش است كه خداوند ميان او و مردم حجاب و پرده قرار مي‌دهد كه [مردم] او را مي‌بينند و نمي‌شناسند. و يادگارش از حضرت محمد اين است كه به هدايت او، هدايت مي‌كند و به سيره‌اش رفتار مي‌كند.

خاتم‌الاصياء(ع) شبيه‌ترين فرد به خاتم‌الانبيا(ص)

امام حسن عسكري(ع) فرمودند:
سپاس پروردگاري را كه مرا از دنيا نبرد تا اينكه جانشينم را، به من نشان داد همو كه شبيه‌ترين مردم از لحاظ روحيات و شمايل به رسول اكرم(ص) مي‌باشد؛ خداوند متعال از او در غيبتش محافظت مي‌كند و پس از آن ظاهرش مي‌نمايد تا زمين را آكنده از عدالت و قسط كند، همان‌گونه كه مملو از جور و ظلم شده باشد
 
 
ماهنامه موعود شماره 66
  نوشته شده در  جمعه 14 اسفند1388ساعت 14:53  توسط آقای محمدی  | 

روزگارى مسجد اعظم كوفه مركز داورى و دادرسى مولاى متقيان امير مومنان (عليه‏السلام) بود به هنگام ظهور نيز مركز داورى و دادرسى فرزند برومنداش حضرت بقية اللَّه (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشّريف) خواهد بود.

ششمين امام نور در اين رابطه مى‏فرمايد:

دارُ مُلِكِه الكُوفَةُ وَ مَجلِسُ حُكمِهِ جامِعُها

مركز حكومت او، كوفه، و مركز قضاوت و دادرسى او مسجد اعظم كوفه مى‏باشد

پايگاه تبليغاتى امام زمان (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشّريف

روزگارى شيفتگان خاندان عصمت و طهارت در مسجد اعظم كوفه پيروان منبر امير بيان، مولاى متقيان (عليه‏السلام) گرد آمده، از بيانات درُر بارش كسب نور مى‏كردند، در هنگامى ظهور نيز در پيرامون منبر آخرين امام نور گرد آمده از سخنان گهر بارش فيض مى‏برند.

امام صادق (عليه‏السلام) در اين رابطه مى‏فرمايد:

كأنّى اَنظُرُ اِلىَ القائِمِ عَلى مِنبَر الكُوفَةِ وَ حَولَهُ اصحابُهُ، ثَلاثُ مائَة و ثَلاثَة عَشَرَ رَجُلا عِدَّةَ اهلِ بَدر، وَ هُم اَصحابُ الألوِيَة، و هُم حُكّامُ اللَّهِ فى أرضِهِ عَلى خَلقِهِ

گويى به سوى قائم (عليه‏السلام) مى‏نگرم كه بر فراز منبر مسجد كوفه قرار گرفته، تعداد 313 تن ياران‏اش در اطراف او حلقه زده‏اند. كه پرچم داران و فرمان روايان خداوند برفراز گيتى در ميان بندگان خداى‏اند.

امام باقر (عليه‏السلام) در همين رابطه مى‏فرمايد:

يَدُخُل المَهدَىُّ (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشّريف) الكوفُوفَة وَ بها ثَلاثُ رايات قَد اضطَرَبَت، فَيَصطفّوُا لَهُ و يَدخُلُ حَتّى يَاتِىَ المِنبَرَ، فَيخطُبُ فَلا يَدرىِ النّاسُ ما يَقوُلُ مِنَ البُكاء

مهدى (عليه‏السلام) وارد كوفه مى‏شود سه گروه درگير در يك صف براى او گرد آيند، او بر فراز منبر قرار گرفته، خطبه مى‏خواند، مردم آن قدر اشك شوق مى‏ريزد كه متوجه سخنان او نمى‏شوند.

ابان بن تغلب گويد: در محضر امام صادق (عليه‏السلام) در ناحيه‏ى كوفه بودم. در سه نقطه پياده شدند و در هر نقطه دو ركعت نماز گزاردند، در توضيح آن سه نقطه فرمودند: يكى از آنها محل قبر امير الؤمنان (عليه‏السلام) و ديگرى محل نهادن سر مقدس امام حسين )عليه‏السلام( بود، اما سّومى

و الثّالِثُ مَوضِعُ القائِمِ (عليه‏السلام)

سومى محل منبر حضرت قائم (عليه‏السلام) بود.


منبع: نرم افزار شمیم انتظار ۲ بخش دیار یار

  نوشته شده در  جمعه 2 بهمن1388ساعت 12:42  توسط خانم منتظری  | 

آنگاه تن آدم را از خاك ساخت و از روح بي‌پايان خود در او دميد و به فرشتگان امر كرد كه بر او سجده برند. امتياز آدم و همسرش حوّا بر ديگر آفريده‌هاي ربوبي آن بود كه در دل هر دو چيزي شبيه عشق مي‌تپيد.
هيچ كس فكر نمي‌كرد فرزند آنها رسم عاشقي را زير پا بگذارد. بيچاره هابيل! چه زود رفت..

چند روز قبل از شنبه:
خدا همه چيز را آفريده بود. فقط جاي آدم خالي بود. كسي كه بتواند در چهرة او بنگرد و زيبايي خود را تماشا كند. پس فرشتگان را گرد آورد و آنها را از ارادة خود خبردار كرد. آنگاه تن آدم را از خاك ساخت و از روح بي‌پايان خود در او دميد و به فرشتگان امر كرد كه بر او سجده برند.
امتياز آدم و همسرش حوّا بر ديگر آفريده‌هاي ربوبي آن بود كه در دل هر دو چيزي شبيه عشق مي‌تپيد.
هيچ كس فكر نمي‌كرد فرزند آنها رسم عاشقي را زير پا بگذارد. بيچاره هابيل! چه زود رفت...


شنبه:
خدا مي‌دانست كه اگر يك مرد ميان اين قوم با اين دل‌هاي تيره و فاسد پيدا شود، نوح است و بس. پس در گوش او چيزي زمزمه كرد، چيزي شبيه عشق. نوح برخاست و براي ابلاغ رسالتش بي‌آنكه مزدي طلبد، دست به كار شد. امّا كسي او را جدّي نگرفت. به امر خدا كشتي‌اي ساخت و عاشقان را زوج زوج در آن نشاند. كشتي كه به راه افتاد، آنان كه از قانون عاشقي سرپيچي كرده بودند به هلاكت رسيدند...


يكشنبه:
خدا رازي را كه به نوح گفته بود براي ابراهيم بازگو كرد. چيزي شبيه عشق.
ابراهيم كه سر از پا نمي‌شناخت به ميان آتش افكنده شد و در حالي كه بوي ياس‌هاي سپيد و شقايق‌هاي سرخ، زمين و آسمان را پر كرده بود، به سلامت به در آمد.
بت‌ها خوار شده بودند و نمرود در مانده. امّا قصه به همين جا
ختم نشد.
اسماعيل از تشنگي به ستوه آمد و زمزم پاداش سعي هاجر گشت. پايه‌هاي كعبه بالا رفت و ابراهيم عرق‌ريزان آنچه را از خدا شنيده بود براي فرزندش تكرار مي‌كرد...


دوشنبه:
فقط يك چيز مي‌توانست بي‌تابي موسي را به آرامش و قرار بدل كند. از درخت صدايي شنيد، تلاوتي آسماني، آوايي ملكوتي، چيزي شبيه عشق.
و موسي به راه افتاد. ديگر نه از فرعون واهمه داشت، نه دل نگران سرنوشت خود بود و نه حتي به شعيب مي‌انديشيد. او با بردباري آزار فرعونيان و بهانه‌جويي اسرائيليان را تحمل مي‌كرد و آنگاه كه از گوساله و سامري به خشم آمده بود و هارون را عتاب مي‌كرد گويي كسي دوباره او را به رسم عاشقان نويد داد و موسي همة آنچه را در طور آموخته بود يك جا پيشكش هارون كرد...


سه شنبه:

زن يا مرد؟ براي خدا چه فرقي مي‌كند. مهم گوشي است كه مي‌شنود، چشمي است كه مي‌بيند و دلي كه هميشه زنده است حتي اگر حس‌هايش به هم آميخته شوند.
امروز خدا سر در گوش مريم گذاشت و چيزي شبيه عشق را با او نجوا كرد.
مريم جرئت يافت. پسركش را در آغوش گرفت و روانه شد به سوي همة عالم.
مسيح گفت بندة خداست. خدا به او كتاب داده و او را پيامبر كرده. گفت كه هر كجا باشد مبارك است. گفت كه به نماز و زكات و نيكي به مادر سفارش شده است. گفت كه ستيزه‌گر و شقي نيست. درود خدا بر او كه عاشقي را خوب مي‌دانست...


چهارشنبه:
امروز چهرة آسمانيان درخشان‌تر از هميشه است و قاصدك‌ها خوش‌خبرترين‌اند.
امروز در و ديوار عالم از ته دل مي‌خندند و خدا مي‌داند كه در حرا چه مي‌گذرد.
جبرئيل مي‌گويد بخوان و محبوب خدا، عزيز دل خدا، محمد خدا، كه خواندن نمي‌داند با اشاره و عنايت او اسم ربّش را كه آفريننده است به زبان مي‌آورد و بدين گونه عاشقانه‌اي ديگر آغاز مي‌شود.
خدا قصة چيزي را براي رسولش مي‌گويد. چيزي شبيه عشق و نامش را به محمد مي‌آموزد.
بدن محمد به لرزه درمي‌آيد. خديجه، گليمي براي او مي‌آورد و او گليم را بر خود مي‌پيچد.
ابوطالب پيغام مكّيان را براي محمد مي‌آورد و پيامبر كه سر مست نامي است كه آموخته پاسخ مي‌دهد كه:
اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند از دعوت خويش دست نمي‌كشم.
روز پر ماجرايي است امروز.
هجرت از مكه، ورود به يثرب، بناي مسجد، غزوه‌ها و سريه‌ها، شهادت‌ها و مردانگي‌ها و سرانجام فتح مكه، هر دلي از بوي نشانه‌ها و عطر آيات، بي‌خود مي‌شود. امّا كار محمد به پايان نرسيده. بخشي از رسالتش مانده كه اگر انجام نشود گويي هيچ نكرده بايد نام چيزي شبيه عشق را به كسي بياموزد...


پنج‌شنبه:
پيش‌روندگان باز مي‌گردند. عقب ماندگان مي‌رسند. منبري مهيّا مي‌شود و پس از اقامة نماز، محمد خطبه را آغاز مي‌كند.
غدير شاهد بود كه پيمان شكنان بد عهد، نخستين تبريك گويان به علي بودند.

همه ديدند پيامبر دست او را بلند كرد. همه ديدند پيامبر برايش دعا كرد. همه ديدند پيامبر براي دوستانش دعا كرد. برخي حتّي نام چيزي شبيه عشق را هم از لابه لاي حرف‌هاي پيامبر شنيدند و علي مأموريت يافت كه پس از پيامبر نگهبان آن باشد نگهبان چيزي شبيه عشق.
حجت بر همگان تمام شد...


جمعه:
خورشيدي پشت ابر پنهان است. همه مي‌دانيم كه هست. اگر نباشد خشت خشت عالم فرو مي‌ريزد. اگر نباشد مردم نمي‌توانند چيزي شبيه عشق را بفهمند. اگر نباشد راز خدا در گوش آدم، زمزمة الهي بر جان نوح، معماي ابراهيم، خطاب موسي، رمز عيسي و نام محمد دانسته نمي‌شود.

او جمعه‌اي مثل امروز مي‌آيد و نام چيزي شبيه عشق را بلند و رسا فرياد مي‌كند. او مي‌آيد و مردم را به مهر مي‌خواند. همچون آدم كه فرزندانش را به مهر فرا خواند و همچون نوح و ابراهيم و موسي و عيسي كه قومشان را و عصرشان را به مهر فرا خواندند و همچون محمد كه مهربان بود و حرف و سخنش جز مهر نبود و همچون علي و فرزندان او كه داعيان مهر بودند.

او مي‌آيد و كلامش را با نام خداوند مهرباني و گذشت آغاز مي‌كند...
  نوشته شده در  جمعه 27 آذر1388ساعت 14:57  توسط آقای محمدی  | 

یکروز می آیی،که جانم در قفس نیست

                                                      روزیکه در تقویم فکر هیچکس نیست

روزیکه صدها قرن از مرگم گذشته

                                                     روزیکه تن در قید برگشت نفس نیست

لبریز شد این باغ از قبح علفها

                                                      اما هماورد دروگاه هرس نیست

فریاد شد این ناله ها، میپرسم: آیا

                                                       در پشت این فریاد هم، فریادرس نیست؟

دیوار شد این پرده، این فصل جدایی

                                                      صد،نه! هزار و چند صد، آیا که بس نیست؟

 

برگرفته از:گاهنامه «نسیم انتظار»دانشگاه پیام نور واحد یزد...شماره اول

 

  نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 17:49  توسط آقای محمدی  | 

  

 نزدیک تر از قلب منی از من مهجور

دوری زمن است و زتو ما را گله ای نیست

دوری و مهجوری ما از امام زمان(عج) همه بخاطر کوتاهی و ناقابلی ما است وگرنه وجود مقدس او فیض مطلق است و در آن هیچ کوتاهی و بخلی نیست.

آن مرد صابون فروش را  وعده وصل ودیدار دادند.در میانه راه ، چون باران گرفت ، ناراحتی و نگرانی نیز او را فراگرفت که حالا صابونهایی که در پشت بام پهن کرده ام ، از بین می رود..... در آستانه خیمه مولا ندایی شنید که می فرمود:«او را واگذارید و بازگردانید !! همانا او مردی صابونی است.»

برادرم!خواهرم! اینک به دقت بنگر که تعلق اصلی دلت چیست؟وآیا در ادعای محبت خویش نسبت به آنحضرت صادقی؟وآیا شوق دیدارت واقعی است یا آرزویی لحظه ای؟! برای نایل شدن به دیدار آن عزیز باید دل را یکدله ساخت وپا بر تمام هواها و خواسته های نفسانی گذاشت. اگر از آنحضرت دور و مهجور مانده ایم ، در شمار «مغضوب علیهم» قرار گرفته ایم ، باید تلاش کنیم تا از شمار غضب شدگان به در آییم و در شمار «انعمت علیهم :نعمت یافتگان» در آییم که همان هدایت یافتگان با ولایت علوی وسرپرستی مهدوی اند.تنها راه دور شدن از غضب الهی ، رهپویی در صراط مستقیم حق وباریابی به ولایت امام زمان (عج) است.

  گفتم که روی خوبت از ما چرا نهان است؟

گفتا تو خود حجابی ، ورنه رخم عیان است


این مطالب برگرفته از کتاب سلوک مهدوی نوشته ی محمد باقر حیدری کاشانی است.

این کتاب را به دوستان توصیه می کنم مطالعه کنند راهکارهای عملی برای تربیت مهدوی  در این کتاب عنوان شده . ویه سری دروس تحت عنوانهای مهدی شناسی مهدی محبی مهدی باوری مهدی یاوری و مهدی ولایی مطرح شده.محصول کار موسسه طلیعه ظهور باشد. خلاصه کتاب خیلی مفیدی است.  

  نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 14:44  توسط خانم منتظری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM