تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

وظیفه امروز و هر روز:

صلوات بر مهدی
خدا کند که بیایی...
خدا کند که بیایی...
ای صد دله ، دل یکدله کن!

  

 نزدیک تر از قلب منی از من مهجور

دوری زمن است و زتو ما را گله ای نیست

دوری و مهجوری ما از امام زمان(عج) همه بخاطر کوتاهی و ناقابلی ما است وگرنه وجود مقدس او فیض مطلق است و در آن هیچ کوتاهی و بخلی نیست.

آن مرد صابون فروش را  وعده وصل ودیدار دادند.در میانه راه ، چون باران گرفت ، ناراحتی و نگرانی نیز او را فراگرفت که حالا صابونهایی که در پشت بام پهن کرده ام ، از بین می رود..... در آستانه خیمه مولا ندایی شنید که می فرمود:«او را واگذارید و بازگردانید !! همانا او مردی صابونی است.»

برادرم!خواهرم! اینک به دقت بنگر که تعلق اصلی دلت چیست؟وآیا در ادعای محبت خویش نسبت به آنحضرت صادقی؟وآیا شوق دیدارت واقعی است یا آرزویی لحظه ای؟! برای نایل شدن به دیدار آن عزیز باید دل را یکدله ساخت وپا بر تمام هواها و خواسته های نفسانی گذاشت. اگر از آنحضرت دور و مهجور مانده ایم ، در شمار «مغضوب علیهم» قرار گرفته ایم ، باید تلاش کنیم تا از شمار غضب شدگان به در آییم و در شمار «انعمت علیهم :نعمت یافتگان» در آییم که همان هدایت یافتگان با ولایت علوی وسرپرستی مهدوی اند.تنها راه دور شدن از غضب الهی ، رهپویی در صراط مستقیم حق وباریابی به ولایت امام زمان (عج) است.

  گفتم که روی خوبت از ما چرا نهان است؟

گفتا تو خود حجابی ، ورنه رخم عیان است


این مطالب برگرفته از کتاب سلوک مهدوی نوشته ی محمد باقر حیدری کاشانی است.

این کتاب را به دوستان توصیه می کنم مطالعه کنند راهکارهای عملی برای تربیت مهدوی  در این کتاب عنوان شده . ویه سری دروس تحت عنوانهای مهدی شناسی مهدی محبی مهدی باوری مهدی یاوری و مهدی ولایی مطرح شده.محصول کار موسسه طلیعه ظهور باشد. خلاصه کتاب خیلی مفیدی است.  

نوشته شده توسط خانم منتظری در جمعه 15 آبان1388 ساعت 14:44 | لينک مطلب |

هر جمعه عصر...
هر جمعه عصر...

وقتي هواي حوصله با بخت يار نيست
گل دادن درخت شروع بهار نيست
با هر زبان كه گوش فرا مي‌دهيم... نه!
انديشة كلاغ به جز قارقار نيست
اين بار كوه بر سرمان صخره مي‌زند
دهقان در انتظار ورود قطار نيست
دارا انار داشت و دارد هنوز هم
يك حرف تازه بر لب آموزگار نيست
بيهوده بر مدار زمين چرخ مي‌خورم
اين خطّ استوا است، كمربند يار نيست
ديوار هم كلافة اين رفت و آمدست
در تيك و تاك عقربه‌ها بي‌قرار نيست
هر جمعه عصر پاي تو را مي‌كِشد وسط
دنيا دچار ثانيه‌اي انتظار نيست

نوشته شده توسط آقای محمدی در جمعه 8 آبان1388 ساعت 17:34 | لينک مطلب |

رابطه معنوي امام با پيروانش
«اي رميله! هر مؤمني كه بيمار مي‌شود، ما به بيماري‌اش رنجور مي‌شويم و با غم و اندوه او، غمگين. دعايي نمي‌كند، مگر برايش آميني مي‌گوييم و هنگامي كه ساكت است، برايش دعا مي‌كنيم».
 
 
انسان‌هاي كمال‌جو و حقيقت طلب در مسير زندگاني خويش، افزون بر به كارگيري عقل دروني به دنبال حجت آشكار و انسان كاملي هستند كه با نور خويش، راه هدايت معنوي را به آنان بنماياند و به قله قاف هدايت معنوي برساند. علّامه طباطبايي درباره تصرف معنوي امام مي‌فرمايد:

«امام علاوه بر ارشاد و هدايت ظاهري، داراي يك نوع هدايت و جذبه معنوي است و به وسيله حقيقت و نورانيت باطن، ذاتش در قلوب شايسته مردم تأثير و تصرف مي‌نمايد و آنان را به سوي مرتبه كمال و غايت ايجاد جذب مي‌كند».1

در هر دوره و زماني، انسان كاملي كه حامل معنويت تمام عيار خلقت است، وجود داشته و دارد كه او، وليّ خدا و امام معصوم است؛ امامي كه پرتو عنايت او و نسيم روح‌افزاي ولايتش، دل‌ها را بهاري مي‌كند و عطر و بوي عشق را در جان‌ها مي‌پراكند. امامي كه باب فيض خداوندي است:
«أين باب الله الّذي منه يؤتيٰ؛ كجاست آن درِ خدايي كه از او وارد مي‌شوند؟2

شيعه هماره به خود مي‌بالد كه از اين باب‌ها، مسير هدايت و كمال را درمي‌يابد؛ در حزن و اندوه آنان، محزون و در شادي‌شان، شادمان مي‌شود، چنان‌كه پيشوايان نيز چنين لطف و احساسي نسبت به شيعيان خويش دارند. رُمَيْلَه، يكي از شيعيان امام علي بن ابي‌طالب(ع) مي‌گويد: در زمان خلافت اميرمؤمنان دچار بيماري شديدي شدم و در روز جمعه احساس بهبود كردم. با خود گفتم بهتر است به نماز امام حاضر شوم. آن روز پس از نماز، براي شنيدن سخنان امام در همان مجلس نشستم. ناگهان درد وجودم را فرا گرفت و احساس ناراحتي كردم، ولي صبر كردم تا سخن امام تمام شد. هنگام خروج از مسجد، امام به من فرمود:

«اي رميله! هر مؤمني كه بيمار مي‌شود، ما به بيماري‌اش رنجور مي‌شويم و با غم و اندوه او، غمگين. دعايي نمي‌كند، مگر برايش آميني مي‌گوييم و هنگامي كه ساكت است، برايش دعا مي‌كنيم».

من به ايشان گفتم: اي اميرمؤمنان! خدا مرا فدايت كند، آيا اين توجه شما براي كساني است كه در حيطة حكومت و نظر شما هستند؟ پاسخ داد:
«اي رميله، هيچ مؤمني چه در شرق و چه در غرب زمين، از نگاه ما غايب نيست».3

اين رابطه و احساس معنوي، ميان امام موعود و منتظرانش در زمان غيبت، در مرتبه‌اي اعلا وجود دارد. در نامة شريف مولا حضرت مهدي به شيخ مفيد آمده است:

«ما بر تمامي اخبار شما آگاهيم و هيچ‌يك از آنها بر ما پوشيده نيست. همانا كه ما در مراعات جان شما كوتاهي نمي‌كنيم و ياد شما را از خاطر نمي‌بريم كه اگر جز اين بود، نابساماني‌ها و مصيبت‌ها بر سرتان فرود مي‌آمد و دشمنان، شما را درهم مي‌شكستند».4
پي‌نوشت‌ها:
1. محمد حسين طباطبائي، شيعه در اسلام، ص 260.
2. دعاي ندبه، مفاتيح‌الجنان.
3. بحارالانوار، ج 52، ص 175
4. شيخ عباس قمي، سفينة‌البحار، ج 3، ص 408
نوشته شده توسط آقای محمدی در جمعه 10 مهر1388 ساعت 15:6 | لينک مطلب |

میرسد از راه مردی از دیار آشنایی !

 بر زبانش مهربانی ! در نگاهش روشنایی !

 روشنایی می دهد خورشید را برق نگاهش !

 می گذارد آسمان هر روز ، پیشانی به راهش

 می رسد مهدی ، به دستش تیغ سرخ اقتدار

لافتی الاّ علی لا سیف الاّ ذوالفقار !
 

http://i31.tinypic.com/k2b59t.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gif http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gif http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gifhttp://i31.tinypic.com/k2b59t.gif

میلاد یگانه منجی عالم بشریت بر همه ی دوستداران آنحضرت مبارک باد.

نوشته شده توسط آقای محمدی در پنجشنبه 15 مرداد1388 ساعت 17:6 | لينک مطلب |

جعفر كذّاب عموى امام زمان(عليه السلام)

گاه مى شود بر اثر عواملى، از حضرت نوح(عليه السلام) پسرى ناخلف بنام كنعان و يا از حضرت آدم(عليه السلام) پسرى متمرّد بنام قابيل به وجود مى آيد.

حضرت امام هادى(عليه السلام) داراى 5 فرزند بنامهاى امام حسن(عليه السلام)، حسين، محمّد، جعفر، و علّيه بود. در ميان اين فرزندان، جعفر، بسيار ناخلف بود كه لقب كذّاب (دروغگو) را گرفت، امام هادى(عليه السلام)درباره او فرمود: از فرزندم جعفر دورى كنيد، نسبت او به من همچون نسبت كنعان به نوح(عليه السلام) است، امام عسكرى(عليه السلام) فرمود: مثل من و جعفر مانند هابيل و قابيل دو فرزند آدم(عليه السلام) است، اگر كشتن من براى جعفر ممكن بود، مرا مى كشت، ولى خداوند جلو او را گرفت.

جعفر از افرادى بود كه ادّعاى امامت داشت و پس از رحلت پدر مى گفت امام مردم من هستم نه برادرم، امام عسكرى(عليه السلام)، حتى پس از رحلت پدر نزد خليفه وقت رفت و گفت: بيست هزار اشرفى براى تو مى فرستم و از شما خواهش دارم كه فرمان دهى تا بر مسند امامت بنشينم و اين مقام از برادرم سلب گردد.

خليفه در جواب گفت: عجب آدم احمقى هستى اگر امامت در دست ما مى بود آن را براى خود قرار مى داديم اگر امام شناسان و شيعيان آنچه از برادرت و پدرت از معجزات و ... ديدند از تو ببينند تو را امام خود مى دانند، ديگر نيازى به كمك ما ندارى وگرنه هرگز به تو ايمان نخواهند آورد.

كارشكنى هاى او در عصر امامت برادرش امام عسكرى(عليه السلام)بجائى نرسيد ولى پس از شهادت برادرش دوباره شروع به ادعا كرد و اعلام داشت كه امام بعد از برادرم من هستم.

امام عسكرى(عليه السلام) براى اينكه امر بر مردم اشتباه نشود و امامت امام مهدى(عج) را از كارشكنى هاى جعفر، حفظ كند، در آخرين لحظات عمر، يكى از اصحاب بنام (ابوالاديان) را بحضور طلبيد و به او فرمود:

«چند نامه هست اينها را به مدائن مى برى و به فلان و فلان كس مى رسانى و جواب نامه ها را مى گيرى، روز 15 به سامرّاه مى آئى، صداى گريه از خانه من خواهى شنيد مطّلع مى شوى كه من از دنيا رفته ام.»

ابوالاديان: فدايت شوم، معلوم است كه سخن شما راست و درست است، و همين طور كه مى فرمائى خواهد شد ولى سؤالى دارم و آن اينكه پس از شما امام كيست؟

امام عسكرى(عليه السلام) : «امام كسى است كه جواب نامه ها را از تو مطالبه كند.»

ابوالاديان: علامت ديگر امام پس از شما چيست؟

امام عسكرى(عليه السلام): «امام كسى است كه بر جنازه من نماز بخواند.»

ابوالاديان مى گويد: علامت ديگر چيست؟

امام عسكرى(عليه السلام) فرمود: «امام كسى است كه از ميان هميانهاى طلا خبر دهد.»

ابوالاديان مى گويد: ابّهت امام عسكرى(عليه السلام) مرا گرفت، ديگر نپرسيدم كه منظور چه هميانى است، برخاستم خدا حافظى كردم نامه را گرفتم بسوى مدائن رهسپار شدم، نامه ها را به صاحبانشان دادم و جواب نامه ها را گرفتم و به سامره برگشتم همين كه وارد خانه امام حسن(عليه السلام)شدم صداى گريه شنيدم فهميدم كه امام عسكرى(عليه السلام)دار دنيا را وداع كرده است ولى ديدم گروهى دور جعفر كذّاب را گرفته اند و به او به عنوان امام تهنيت مى گويند و بعضى به او تسليت مى گفتند.

در اين ميان كسى آمد و به جعفر گفت: جنازه برادرت را غسل داده اند، بفرمائيد بر آن جنازه نماز بخوانيد ديدم جعفر برخاست و همراه گروهى براى انجام نماز رهسپار شد، با خود گفتم: عجبا ! اگر امام مردم، بى دين بشود، معلوم مى شود كه همواره دين از اول سست بوده است، چون من جعفر كذّاب را مى شناختم كه همواره با ساز و آواز و شرابخوارى سروكار داشت، من هم دنبال جعفر براه افتادم تا ببينم جريان به كجا منتهى مى شود.

كنار جنازه امام عسكرى(عليه السلام) رسيديم جعفر پيش ايستاده و همراهان پشت سرش، گفتم ديگر كار از كار گذشت، ناگهان پرده سفيدى كه در حجره آويزان بود بلند شد، ديدم كودكى نورانى پيدا شد، رداى جعفر را گرفت و فرمود: اى عمو! پس برو، من سزاوارترم كه بر جنازه پدرم نماز بخوانم، جعفر مانند نقش برديوار هيچ نتوانست بگويد و كنار رفت.

آن كودك مشغول نماز شد و پس از نماز همين كه خواست برود به من رسيد و فرمود: جواب نامه ها را به من بده، نامه ها را به او دادم، رفت به حجره، با خود گفتم حمد و سپاس خدا را كه دو علامت از علاماتى كه امام عسكرى(عليه السلام) به من فرموده بود ظاهر شد، نزد جعفر آمدم و گفتم اين طفل كه بود؟

گفت: من اصلاً چنين كودكى را نديده ام و نمى شناسم.

 

مسافران قمّى و جعفر كذّاب :

روز بعد ديدم گروهى از اهل قم آمده بودند به زيارت امام عسكرى(عليه السلام) نائل شوند، مطّلع شدند كه حضرت از دنيا رفته است، پرسيدند: امروز امام و حجّت خدا كيست؟

گروهى جعفر كذّاب را نشان دادند، اهل قم نزد جعفر آمده و سلام كردند و گفتند: پول زيادى كه مخصوص امام(عليه السلام)است براى شما آورده ايم، دستور داد پولها را بگيرند.

گفتند: ما هر وقت خدمت امام عسكرى(عليه السلام) مى رسيديم و پولى نقد مى آورديم نام صاحبان پول را حضرت مى بردند و حدود مبلغ را از درهم و دينار مى فرمود، شما هم اگر امام هستيد و جانشين برادر خود مى باشيد مبلغ و عدد و اسم صاحبان پول را بگوئيد.

جعفر گفت: مردم از من علم غيب مى خواهند، مگر برادرم علم غيب داشت؟

اهل قم گفتند: در چنين صورت ما پول را نخواهيم داد.

 

دستور دستگيرى امام زمان(عليه السلام) :

جعفر ديد با اين وضع به هدف شوم خود نمى رسد، نزد معتمد عباسى خليفه وقت رفت و گزارش داد كه برادرم امام عسكرى(عليه السلام)پسرى دارد و او بر جنازه پدرش نماز خواند  امام عسكرى(عليه السلام) براى حفظ فرزندش حضرت حجّت (عج) از دشمنان، تولد او را به كسى نفرموده بود. خليفه، صد مأمور به فرماندهى شخصى بنام «رشيق» به خانه امام عسكرى(عليه السلام)فرستاد و به او دستور اكيد داد كه برو بخانه امام عسكرى(عليه السلام) همه حجره ها را جستجو كن، بى آنكه اجازه بگيرى وارد خانه شو.

رشيق با مأمورين به خانه امام عسكرى(عليه السلام) آمدند و همه حجره ها را گشتند تا به آن حجره كه در آن، پرده سفيد آويزان بود رسيدند، پرده را بلند كردند دريائى آنجا ديدند كه در وسط آن، كودكى سجّاده انداخته و نماز مى خواند، رشيق بيكى از مأمورانش دستور داد كه برو، و آن كودك را بگير. آن مأمور تا به سراغ كودك آمد در ميان آب غرق شد.

رشيق به ديگرى دستور داد، ديگرى وقتى خواست به طرف كودك رود در آب غرق شده با فرياد بلند تقاضاى كمك كرد، او را نجات دادند، حضرت با كمال وقار نماز را تمام كرد و سپس در پيش روى مأموران از حجره بيرون آمد. مأموران گويا چوب خشكى شده بودند. اصلا نتوانستند كوچكترين آسيبى به كودك كه حضرت حجّت(عج) بود برسانند.

همين موقع بود كه حضرت مهدى(عليه السلام) غايب شد و غيبت صغرى به وقوع پيوست.


منبع: کتاب  حضرت مهدى (عج) فروغ تابان ولايت

ببخشین اگه طولانی شد آخه مطالب بهم ربط داشت

نوشته شده توسط خانم منتظری در جمعه 9 مرداد1388 ساعت 18:32 | لينک مطلب |

دیر نیست ای عزیز
اي عزيز!
 ابر سنگيني سراسر آسمان را پوشانده. روزهاي زيادي است كه دلِ اين آسمان فراخ گرفته، چونان دل من. امّا، دريغ از نَمي اشك كه بر زمين بچكد.
 دهان زمين بازمانده، جمله پرنده‏ها لب تشنه به انتظار باريدن نشسته‏اند امّا، هيهات!
 خبري نيست كه نيست!
 اين همه بخيلي آسمان بر زمين را كسي به خاطر نمي‏آورد!
اي عزيز!
 گاهي نظاره‏گر رويش سبزه‏ها و درخت‏ها بوده‏اي؟
 مثل اين‏كه با زور و اكراه از ميان زمين سر بيرون كرده باشند. اصلاً نه جوانه‏زدنشان را مي‏شود ديد و نه برگ‏ريزان و به خزان نشستنشان را.
 تا چرخي مي‏زني، برگها شاخه‏هاي پراكنده را مي‏پوشانند و تابستان به ميانه نرسيده شروع به ريزش مي‏كنند. گويا شاخه‏ها، ناي نگه داشتن شكوفه‏هاي لاغر و كم مايه را هم از دست داده‏اند.
اي عزيز!
 از دور دست ايام، اين گفته فرزانه مردان در گوشم مانده است كه؛ »زمستان را ديدار روي بهاران مبادا«.
 خوب كه بنگري، بهارِ جواني را قرين با فرسودگي و پيري مي‏بيني. زمستان در بهار مي‏پيچيد و كودكي در پيري.
 همه ايام و روزها و شب‏ها، مصروفِ قوت لايموت و برآوردن اسفلِ تمنا و آرزوي فرزند آدمي مي‏شود.
 هيهات كه نشاني از آن همه آثار بزرگ و مرداني بزرگتر كه سنگيني گامهاشان زمين را به لرزه درمي‏آورد نيست. تا دست چپاولگر ليل و نهار چه بر سر اين واماندگانِ چون كاه بر پهنه امواج متلاطم آورد!
 كجايند مردان بزرگ و زناني كه بر بازوانشان تاريخ قومي را مي‏شد نظاره كرد؟

... روزگار غريبي است.


 همه بر آستانه سرزمين فتنه‏ها و در ميانه درياي ابتلا چشم بر راه مانده‏ايم. آسمان، زمين، من، تو و درياي متلاطم و بي‏قرار. جملگي چشم بر دوردست‏هاايم؛ مانده‏ايم

خود را، تو را و جمله ره پيمايان كوه كبود را در ميانه غاري مي‏بينم كه معبرهايش هر لحظه تنگ و تنگ‏تر مي‏شود.
 تنها اين سوسوي مانده از فانوس خاطره‏هاي درونِ سينه ماست كه ما را در رسيدن به آستانه انفجار كوه كبود ياري مي‏دهد.
 تنها اين نغمه‏ها و غزلهاي مانده از مردان مرد است كه مرا براي رفتن، نهراسيدن و چشم داشتن به انفجار بزرگ كبود كوه برپاي داشته است.
 
اي عزيز!
 دير نيست كه زمين زير پاي ما ترك بردارد. كوه بلرزد و چشمانمان نظاره‏گر دشت فراخِ رهايي شود. دشتي سبز به پهناي همه آسمان.
 دير نيست اي عزيز!

برگرفته از:كتاب «روزي روزگاري»

نوشته شده توسط آقای محمدی در جمعه 2 مرداد1388 ساعت 13:38 | لينک مطلب |

شب آرزوها

الهی

تو با هر خطا کرده هستی صبور

زخشم و غضب جمله باشی بدور

بر آنان دهی فرصتی از کرم

که شاید شکسته شود آن غرور

 

برگرفته از صحیفه سجادیه منظوم


السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج)

آقاجانم خیلی خیلی دلم هواتون کرده....... خواهشا دوباره بهم لیاقت بدین تا براتون بنویسم.........

اللهم عجل الولیک الفرج

نوشته شده توسط خانم منتظری در پنجشنبه 4 تیر1388 ساعت 22:38 | لينک مطلب |

هنوزم که هنوز است ...
عصر يک جمعه‌ي دلگير، دلم گفت بگويم بنويسم که چرا عشق به سامان نرسيده است؟ چرا آب به گلدان نرسيده است؟ چرا لحظهء باران نرسيده است؟ و هر کس که در اين خشکي دوران به لبش جان نرسيده است، به ايمان نرسيده است و غم عشق به پايان نرسيده است. بگو حافظ دلخسته زشيراز بيايد بنويسد که هنوزم که هنوز است، چرا يوسف گمگشته به کنعان نرسيده است؟ چرا کلبه‌ي احزان به گلستان نرسيده است؟
 
دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمين مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد، فقط برد، زمين مرد، زمين مرد، خداوند گواه است، دلم چشم براه است، و در حسرت يک پلک نگاه است، ولي حيف نصيبم فقط آه است و همين آه، خدايا برسد کاش به جايي، برسد کاش صدايم به صدايي...
 
عصر اين جمعه دلگير وجود تو کنار دل هر بيدل آشفته شود حس، تو کجايي گل نرگس؟به خدا آه نفس هاي غريب تو که آغشته به حزني است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر اين روز و شب رنگ شفق يافته در سوگ کدامين غم عظمي به تنت رخت عزا کرده اي؟ اي عشق مجسم! که به جاي نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنين مي زند آتش به دل فاطمه آهت به فداي نخ آن شال سياهت به فداي رخت اي ماه! بيا صاحب اين بيرق و اين پرچم و اين مجلس و اين روضه و  اين بزم توئي ،آجرک الله!عزيز دو جهان يوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس هاي غريبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسيم سحري روي پر فطرس معراج نفس گشته هوايي و سپس رفته به اقليم رهايي، به همان  صحن و سرايي که شما زائر آني و خلاصه شود آيا که مرا نيز به همراه خودت زير رکابت  ببري تا بشوم کرب و بلايي، به خدا در هوس ديدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گويند به انگشت اشاره مگر اين عاشق بيچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجايي؟ تو کجايي شده ام باز هوايي،شده ام باز هوايي...
 
گريه کن ،گريه و خون گريه کن آري که هر آن مرثيه را خلق شنيده است شما ديده اي آنرا و اگر طاقتتان هست، کنون من نفسي روضه ز مقتل بنويسم، و خودت نيز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در يد موسي بشود، چون تپش موجِ مصيبات بلند است، به گستردگي ساحل نيل است، و اين بحر طويل است و ببخشيد که اين مخمل خون بر تن تبدار حروف است که اين روضه‌ي مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صداي تپش سطر به سطرش، همگي موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سينه‌زنان، کشتي آرام نجات است، ولي حيف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولي حيف که ارباب «اسير الکربات» است، ولي حيف هنوزم که هنوز است حسين ابن علي تشنه‌ي يار است و زني محو تماشاست زبالاي بلندي، الف قامت او دال و همه هستي او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...» خدايا چه بگويم «که شکستند سبو را و بريدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم مي‌گذرم از تپش روضه که خود غرق عزايي، تو خودت کرب و بلايي، قسمت مي‌دهم آقا به همين روضه که در مجلس ما نيز بيايي، تو کجايي ... تو کجايي...

 
برگرفته از ماهنامه موعود
نوشته شده توسط آقای محمدی در جمعه 29 خرداد1388 ساعت 13:17 | لينک مطلب |

onLoad and onUnload Example