تبليغاتX
خدا کند که بیایی...
خدا کند که بیایی...
آخرین مطالب
مرکز دادرسی امام زمان (عج)در زمان ظهور
چیزی شبیه عشق
یک روز می آیی
ای صد دله ، دل یکدله کن!
هر جمعه عصر...
رابطه معنوي امام با پيروانش

جعفر كذّاب عموى امام زمان(عليه السلام)
دیر نیست ای عزیز
شب آرزوها
هنوزم که هنوز است ...
مهدي باوري و مهدي ياوري به عنوان يكي از شاخصه‌هاي رئيس جمهور
ما رييس خود را زندانى كرده ايم
مادر چراغ خانه (اشکباران)
توصیه‌ امام زمان(عج) به خواندن صحیفة سجّادیّه
منتظر واقعی ویا مدعی؟؟؟

یتیم واقعی ... !!
خواسته های خود یا ...
نوروز و انتظار فرج
نمای دیگر نوروز

بهتر از عبادت صد هزار سال
نهم ربیع الاول، غدیر ثانی، فرحة الزهرا (س) و ...
تسلیت
آرشیو مطالب
بهمن 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندهای روزانه
نصیحت مرحوم کافی به ...
آرشیو پیوندهای روزانه
پیوندها
شبكه جهاني المهدي
موعود
وهابیت ننگ بشریت
شاید این جمعه بیاید شاید
صاحب لحظه هاي تنهايي
او خواهد آمد
خادمين خديجه كبري
در انتظار ظهور
جامعه مجازي منتظران مهدي
اشاره ي سبز
به خدا مي آيد مهدي فاطمه
سائلين الزهرا
دل نوشته هاي قاصدك
منتظران يوسف فاطمه
بسوي ظهور مهدي (عج)
من عشق تو را ...
نسیم انتظار
واژه رنگ زندگي است
بابي انت و امي يا زهرا
دست علی یارت باشه
به سوى ظهور
شبكه قائم
خانه دوست اینجاست
منجى
نورالمهدى (عج)
يا قائم آل محمد (عج)
امام مهدى كيست؟
پايگاه حضرت ولى عصر (عج)
انتظار موعود
هیئت رزمندگان اسلام شهرستان قشم
مرکز دادرسی امام زمان (عج)در زمان ظهور

روزگارى مسجد اعظم كوفه مركز داورى و دادرسى مولاى متقيان امير مومنان (عليه‏السلام) بود به هنگام ظهور نيز مركز داورى و دادرسى فرزند برومنداش حضرت بقية اللَّه (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشّريف) خواهد بود.

ششمين امام نور در اين رابطه مى‏فرمايد:

دارُ مُلِكِه الكُوفَةُ وَ مَجلِسُ حُكمِهِ جامِعُها

مركز حكومت او، كوفه، و مركز قضاوت و دادرسى او مسجد اعظم كوفه مى‏باشد

پايگاه تبليغاتى امام زمان (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشّريف

روزگارى شيفتگان خاندان عصمت و طهارت در مسجد اعظم كوفه پيروان منبر امير بيان، مولاى متقيان (عليه‏السلام) گرد آمده، از بيانات درُر بارش كسب نور مى‏كردند، در هنگامى ظهور نيز در پيرامون منبر آخرين امام نور گرد آمده از سخنان گهر بارش فيض مى‏برند.

امام صادق (عليه‏السلام) در اين رابطه مى‏فرمايد:

كأنّى اَنظُرُ اِلىَ القائِمِ عَلى مِنبَر الكُوفَةِ وَ حَولَهُ اصحابُهُ، ثَلاثُ مائَة و ثَلاثَة عَشَرَ رَجُلا عِدَّةَ اهلِ بَدر، وَ هُم اَصحابُ الألوِيَة، و هُم حُكّامُ اللَّهِ فى أرضِهِ عَلى خَلقِهِ

گويى به سوى قائم (عليه‏السلام) مى‏نگرم كه بر فراز منبر مسجد كوفه قرار گرفته، تعداد 313 تن ياران‏اش در اطراف او حلقه زده‏اند. كه پرچم داران و فرمان روايان خداوند برفراز گيتى در ميان بندگان خداى‏اند.

امام باقر (عليه‏السلام) در همين رابطه مى‏فرمايد:

يَدُخُل المَهدَىُّ (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه‏الشّريف) الكوفُوفَة وَ بها ثَلاثُ رايات قَد اضطَرَبَت، فَيَصطفّوُا لَهُ و يَدخُلُ حَتّى يَاتِىَ المِنبَرَ، فَيخطُبُ فَلا يَدرىِ النّاسُ ما يَقوُلُ مِنَ البُكاء

مهدى (عليه‏السلام) وارد كوفه مى‏شود سه گروه درگير در يك صف براى او گرد آيند، او بر فراز منبر قرار گرفته، خطبه مى‏خواند، مردم آن قدر اشك شوق مى‏ريزد كه متوجه سخنان او نمى‏شوند.

ابان بن تغلب گويد: در محضر امام صادق (عليه‏السلام) در ناحيه‏ى كوفه بودم. در سه نقطه پياده شدند و در هر نقطه دو ركعت نماز گزاردند، در توضيح آن سه نقطه فرمودند: يكى از آنها محل قبر امير الؤمنان (عليه‏السلام) و ديگرى محل نهادن سر مقدس امام حسين )عليه‏السلام( بود، اما سّومى

و الثّالِثُ مَوضِعُ القائِمِ (عليه‏السلام)

سومى محل منبر حضرت قائم (عليه‏السلام) بود.


منبع: نرم افزار شمیم انتظار ۲ بخش دیار یار

خانم منتظری | 12:42 - جمعه 2 بهمن1388
+ |
چیزی شبیه عشق

آنگاه تن آدم را از خاك ساخت و از روح بي‌پايان خود در او دميد و به فرشتگان امر كرد كه بر او سجده برند. امتياز آدم و همسرش حوّا بر ديگر آفريده‌هاي ربوبي آن بود كه در دل هر دو چيزي شبيه عشق مي‌تپيد.
هيچ كس فكر نمي‌كرد فرزند آنها رسم عاشقي را زير پا بگذارد. بيچاره هابيل! چه زود رفت..

چند روز قبل از شنبه:
خدا همه چيز را آفريده بود. فقط جاي آدم خالي بود. كسي كه بتواند در چهرة او بنگرد و زيبايي خود را تماشا كند. پس فرشتگان را گرد آورد و آنها را از ارادة خود خبردار كرد. آنگاه تن آدم را از خاك ساخت و از روح بي‌پايان خود در او دميد و به فرشتگان امر كرد كه بر او سجده برند.
امتياز آدم و همسرش حوّا بر ديگر آفريده‌هاي ربوبي آن بود كه در دل هر دو چيزي شبيه عشق مي‌تپيد.
هيچ كس فكر نمي‌كرد فرزند آنها رسم عاشقي را زير پا بگذارد. بيچاره هابيل! چه زود رفت...


شنبه:
خدا مي‌دانست كه اگر يك مرد ميان اين قوم با اين دل‌هاي تيره و فاسد پيدا شود، نوح است و بس. پس در گوش او چيزي زمزمه كرد، چيزي شبيه عشق. نوح برخاست و براي ابلاغ رسالتش بي‌آنكه مزدي طلبد، دست به كار شد. امّا كسي او را جدّي نگرفت. به امر خدا كشتي‌اي ساخت و عاشقان را زوج زوج در آن نشاند. كشتي كه به راه افتاد، آنان كه از قانون عاشقي سرپيچي كرده بودند به هلاكت رسيدند...


يكشنبه:
خدا رازي را كه به نوح گفته بود براي ابراهيم بازگو كرد. چيزي شبيه عشق.
ابراهيم كه سر از پا نمي‌شناخت به ميان آتش افكنده شد و در حالي كه بوي ياس‌هاي سپيد و شقايق‌هاي سرخ، زمين و آسمان را پر كرده بود، به سلامت به در آمد.
بت‌ها خوار شده بودند و نمرود در مانده. امّا قصه به همين جا
ختم نشد.
اسماعيل از تشنگي به ستوه آمد و زمزم پاداش سعي هاجر گشت. پايه‌هاي كعبه بالا رفت و ابراهيم عرق‌ريزان آنچه را از خدا شنيده بود براي فرزندش تكرار مي‌كرد...


دوشنبه:
فقط يك چيز مي‌توانست بي‌تابي موسي را به آرامش و قرار بدل كند. از درخت صدايي شنيد، تلاوتي آسماني، آوايي ملكوتي، چيزي شبيه عشق.
و موسي به راه افتاد. ديگر نه از فرعون واهمه داشت، نه دل نگران سرنوشت خود بود و نه حتي به شعيب مي‌انديشيد. او با بردباري آزار فرعونيان و بهانه‌جويي اسرائيليان را تحمل مي‌كرد و آنگاه كه از گوساله و سامري به خشم آمده بود و هارون را عتاب مي‌كرد گويي كسي دوباره او را به رسم عاشقان نويد داد و موسي همة آنچه را در طور آموخته بود يك جا پيشكش هارون كرد...


سه شنبه:

زن يا مرد؟ براي خدا چه فرقي مي‌كند. مهم گوشي است كه مي‌شنود، چشمي است كه مي‌بيند و دلي كه هميشه زنده است حتي اگر حس‌هايش به هم آميخته شوند.
امروز خدا سر در گوش مريم گذاشت و چيزي شبيه عشق را با او نجوا كرد.
مريم جرئت يافت. پسركش را در آغوش گرفت و روانه شد به سوي همة عالم.
مسيح گفت بندة خداست. خدا به او كتاب داده و او را پيامبر كرده. گفت كه هر كجا باشد مبارك است. گفت كه به نماز و زكات و نيكي به مادر سفارش شده است. گفت كه ستيزه‌گر و شقي نيست. درود خدا بر او كه عاشقي را خوب مي‌دانست...


چهارشنبه:
امروز چهرة آسمانيان درخشان‌تر از هميشه است و قاصدك‌ها خوش‌خبرترين‌اند.
امروز در و ديوار عالم از ته دل مي‌خندند و خدا مي‌داند كه در حرا چه مي‌گذرد.
جبرئيل مي‌گويد بخوان و محبوب خدا، عزيز دل خدا، محمد خدا، كه خواندن نمي‌داند با اشاره و عنايت او اسم ربّش را كه آفريننده است به زبان مي‌آورد و بدين گونه عاشقانه‌اي ديگر آغاز مي‌شود.
خدا قصة چيزي را براي رسولش مي‌گويد. چيزي شبيه عشق و نامش را به محمد مي‌آموزد.
بدن محمد به لرزه درمي‌آيد. خديجه، گليمي براي او مي‌آورد و او گليم را بر خود مي‌پيچد.
ابوطالب پيغام مكّيان را براي محمد مي‌آورد و پيامبر كه سر مست نامي است كه آموخته پاسخ مي‌دهد كه:
اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند از دعوت خويش دست نمي‌كشم.
روز پر ماجرايي است امروز.
هجرت از مكه، ورود به يثرب، بناي مسجد، غزوه‌ها و سريه‌ها، شهادت‌ها و مردانگي‌ها و سرانجام فتح مكه، هر دلي از بوي نشانه‌ها و عطر آيات، بي‌خود مي‌شود. امّا كار محمد به پايان نرسيده. بخشي از رسالتش مانده كه اگر انجام نشود گويي هيچ نكرده بايد نام چيزي شبيه عشق را به كسي بياموزد...


پنج‌شنبه:
پيش‌روندگان باز مي‌گردند. عقب ماندگان مي‌رسند. منبري مهيّا مي‌شود و پس از اقامة نماز، محمد خطبه را آغاز مي‌كند.
غدير شاهد بود كه پيمان شكنان بد عهد، نخستين تبريك گويان به علي بودند.

همه ديدند پيامبر دست او را بلند كرد. همه ديدند پيامبر برايش دعا كرد. همه ديدند پيامبر براي دوستانش دعا كرد. برخي حتّي نام چيزي شبيه عشق را هم از لابه لاي حرف‌هاي پيامبر شنيدند و علي مأموريت يافت كه پس از پيامبر نگهبان آن باشد نگهبان چيزي شبيه عشق.
حجت بر همگان تمام شد...


جمعه:
خورشيدي پشت ابر پنهان است. همه مي‌دانيم كه هست. اگر نباشد خشت خشت عالم فرو مي‌ريزد. اگر نباشد مردم نمي‌توانند چيزي شبيه عشق را بفهمند. اگر نباشد راز خدا در گوش آدم، زمزمة الهي بر جان نوح، معماي ابراهيم، خطاب موسي، رمز عيسي و نام محمد دانسته نمي‌شود.

او جمعه‌اي مثل امروز مي‌آيد و نام چيزي شبيه عشق را بلند و رسا فرياد مي‌كند. او مي‌آيد و مردم را به مهر مي‌خواند. همچون آدم كه فرزندانش را به مهر فرا خواند و همچون نوح و ابراهيم و موسي و عيسي كه قومشان را و عصرشان را به مهر فرا خواندند و همچون محمد كه مهربان بود و حرف و سخنش جز مهر نبود و همچون علي و فرزندان او كه داعيان مهر بودند.

او مي‌آيد و كلامش را با نام خداوند مهرباني و گذشت آغاز مي‌كند...
آقای محمدی | 14:57 - جمعه 27 آذر1388
+ |
یک روز می آیی

یکروز می آیی،که جانم در قفس نیست

                                                      روزیکه در تقویم فکر هیچکس نیست

روزیکه صدها قرن از مرگم گذشته

                                                     روزیکه تن در قید برگشت نفس نیست

لبریز شد این باغ از قبح علفها

                                                      اما هماورد دروگاه هرس نیست

فریاد شد این ناله ها، میپرسم: آیا

                                                       در پشت این فریاد هم، فریادرس نیست؟

دیوار شد این پرده، این فصل جدایی

                                                      صد،نه! هزار و چند صد، آیا که بس نیست؟

 

برگرفته از:گاهنامه «نسیم انتظار»دانشگاه پیام نور واحد یزد...شماره اول

 

آقای محمدی | 17:49 - جمعه 13 آذر1388
+ |
ای صد دله ، دل یکدله کن!

  

 نزدیک تر از قلب منی از من مهجور

دوری زمن است و زتو ما را گله ای نیست

دوری و مهجوری ما از امام زمان(عج) همه بخاطر کوتاهی و ناقابلی ما است وگرنه وجود مقدس او فیض مطلق است و در آن هیچ کوتاهی و بخلی نیست.

آن مرد صابون فروش را  وعده وصل ودیدار دادند.در میانه راه ، چون باران گرفت ، ناراحتی و نگرانی نیز او را فراگرفت که حالا صابونهایی که در پشت بام پهن کرده ام ، از بین می رود..... در آستانه خیمه مولا ندایی شنید که می فرمود:«او را واگذارید و بازگردانید !! همانا او مردی صابونی است.»

برادرم!خواهرم! اینک به دقت بنگر که تعلق اصلی دلت چیست؟وآیا در ادعای محبت خویش نسبت به آنحضرت صادقی؟وآیا شوق دیدارت واقعی است یا آرزویی لحظه ای؟! برای نایل شدن به دیدار آن عزیز باید دل را یکدله ساخت وپا بر تمام هواها و خواسته های نفسانی گذاشت. اگر از آنحضرت دور و مهجور مانده ایم ، در شمار «مغضوب علیهم» قرار گرفته ایم ، باید تلاش کنیم تا از شمار غضب شدگان به در آییم و در شمار «انعمت علیهم :نعمت یافتگان» در آییم که همان هدایت یافتگان با ولایت علوی وسرپرستی مهدوی اند.تنها راه دور شدن از غضب الهی ، رهپویی در صراط مستقیم حق وباریابی به ولایت امام زمان (عج) است.

  گفتم که روی خوبت از ما چرا نهان است؟

گفتا تو خود حجابی ، ورنه رخم عیان است


این مطالب برگرفته از کتاب سلوک مهدوی نوشته ی محمد باقر حیدری کاشانی است.

این کتاب را به دوستان توصیه می کنم مطالعه کنند راهکارهای عملی برای تربیت مهدوی  در این کتاب عنوان شده . ویه سری دروس تحت عنوانهای مهدی شناسی مهدی محبی مهدی باوری مهدی یاوری و مهدی ولایی مطرح شده.محصول کار موسسه طلیعه ظهور باشد. خلاصه کتاب خیلی مفیدی است.  

خانم منتظری | 14:44 - جمعه 15 آبان1388
+ |
هر جمعه عصر...
هر جمعه عصر...

وقتي هواي حوصله با بخت يار نيست
گل دادن درخت شروع بهار نيست
با هر زبان كه گوش فرا مي‌دهيم... نه!
انديشة كلاغ به جز قارقار نيست
اين بار كوه بر سرمان صخره مي‌زند
دهقان در انتظار ورود قطار نيست
دارا انار داشت و دارد هنوز هم
يك حرف تازه بر لب آموزگار نيست
بيهوده بر مدار زمين چرخ مي‌خورم
اين خطّ استوا است، كمربند يار نيست
ديوار هم كلافة اين رفت و آمدست
در تيك و تاك عقربه‌ها بي‌قرار نيست
هر جمعه عصر پاي تو را مي‌كِشد وسط
دنيا دچار ثانيه‌اي انتظار نيست

آقای محمدی | 17:34 - جمعه 8 آبان1388
+ |
رابطه معنوي امام با پيروانش
«اي رميله! هر مؤمني كه بيمار مي‌شود، ما به بيماري‌اش رنجور مي‌شويم و با غم و اندوه او، غمگين. دعايي نمي‌كند، مگر برايش آميني مي‌گوييم و هنگامي كه ساكت است، برايش دعا مي‌كنيم».
 
 
انسان‌هاي كمال‌جو و حقيقت طلب در مسير زندگاني خويش، افزون بر به كارگيري عقل دروني به دنبال حجت آشكار و انسان كاملي هستند كه با نور خويش، راه هدايت معنوي را به آنان بنماياند و به قله قاف هدايت معنوي برساند. علّامه طباطبايي درباره تصرف معنوي امام مي‌فرمايد:

«امام علاوه بر ارشاد و هدايت ظاهري، داراي يك نوع هدايت و جذبه معنوي است و به وسيله حقيقت و نورانيت باطن، ذاتش در قلوب شايسته مردم تأثير و تصرف مي‌نمايد و آنان را به سوي مرتبه كمال و غايت ايجاد جذب مي‌كند».1

در هر دوره و زماني، انسان كاملي كه حامل معنويت تمام عيار خلقت است، وجود داشته و دارد كه او، وليّ خدا و امام معصوم است؛ امامي كه پرتو عنايت او و نسيم روح‌افزاي ولايتش، دل‌ها را بهاري مي‌كند و عطر و بوي عشق را در جان‌ها مي‌پراكند. امامي كه باب فيض خداوندي است:
«أين باب الله الّذي منه يؤتيٰ؛ كجاست آن درِ خدايي كه از او وارد مي‌شوند؟2

شيعه هماره به خود مي‌بالد كه از اين باب‌ها، مسير هدايت و كمال را درمي‌يابد؛ در حزن و اندوه آنان، محزون و در شادي‌شان، شادمان مي‌شود، چنان‌كه پيشوايان نيز چنين لطف و احساسي نسبت به شيعيان خويش دارند. رُمَيْلَه، يكي از شيعيان امام علي بن ابي‌طالب(ع) مي‌گويد: در زمان خلافت اميرمؤمنان دچار بيماري شديدي شدم و در روز جمعه احساس بهبود كردم. با خود گفتم بهتر است به نماز امام حاضر شوم. آن روز پس از نماز، براي شنيدن سخنان امام در همان مجلس نشستم. ناگهان درد وجودم را فرا گرفت و احساس ناراحتي كردم، ولي صبر كردم تا سخن امام تمام شد. هنگام خروج از مسجد، امام به من فرمود:

«اي رميله! هر مؤمني كه بيمار مي‌شود، ما به بيماري‌اش رنجور مي‌شويم و با غم و اندوه او، غمگين. دعايي نمي‌كند، مگر برايش آميني مي‌گوييم و هنگامي كه ساكت است، برايش دعا مي‌كنيم».

من به ايشان گفتم: اي اميرمؤمنان! خدا مرا فدايت كند، آيا اين توجه شما براي كساني است كه در حيطة حكومت و نظر شما هستند؟ پاسخ داد:
«اي رميله، هيچ مؤمني چه در شرق و چه در غرب زمين، از نگاه ما غايب نيست».3

اين رابطه و احساس معنوي، ميان امام موعود و منتظرانش در زمان غيبت، در مرتبه‌اي اعلا وجود دارد. در نامة شريف مولا حضرت مهدي به شيخ مفيد آمده است:

«ما بر تمامي اخبار شما آگاهيم و هيچ‌يك از آنها بر ما پوشيده نيست. همانا كه ما در مراعات جان شما كوتاهي نمي‌كنيم و ياد شما را از خاطر نمي‌بريم كه اگر جز اين بود، نابساماني‌ها و مصيبت‌ها بر سرتان فرود مي‌آمد و دشمنان، شما را درهم مي‌شكستند».4
پي‌نوشت‌ها:
1. محمد حسين طباطبائي، شيعه در اسلام، ص 260.
2. دعاي ندبه، مفاتيح‌الجنان.
3. بحارالانوار، ج 52، ص 175
4. شيخ عباس قمي، سفينة‌البحار، ج 3، ص 408
آقای محمدی | 15:6 - جمعه 10 مهر1388
+ |

میرسد از راه مردی از دیار آشنایی !

 بر زبانش مهربانی ! در نگاهش روشنایی !

 روشنایی می دهد خورشید را برق نگاهش !

 می گذارد آسمان هر روز ، پیشانی به راهش

 می رسد مهدی ، به دستش تیغ سرخ اقتدار

لافتی الاّ علی لا سیف الاّ ذوالفقار !
 

http://i31.tinypic.com/k2b59t.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gif http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gif http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gifhttp://i31.tinypic.com/k2b59t.gif

میلاد یگانه منجی عالم بشریت بر همه ی دوستداران آنحضرت مبارک باد.

آقای محمدی | 17:6 - پنجشنبه 15 مرداد1388
+ |
جعفر كذّاب عموى امام زمان(عليه السلام)

گاه مى شود بر اثر عواملى، از حضرت نوح(عليه السلام) پسرى ناخلف بنام كنعان و يا از حضرت آدم(عليه السلام) پسرى متمرّد بنام قابيل به وجود مى آيد.

حضرت امام هادى(عليه السلام) داراى 5 فرزند بنامهاى امام حسن(عليه السلام)، حسين، محمّد، جعفر، و علّيه بود. در ميان اين فرزندان، جعفر، بسيار ناخلف بود كه لقب كذّاب (دروغگو) را گرفت، امام هادى(عليه السلام)درباره او فرمود: از فرزندم جعفر دورى كنيد، نسبت او به من همچون نسبت كنعان به نوح(عليه السلام) است، امام عسكرى(عليه السلام) فرمود: مثل من و جعفر مانند هابيل و قابيل دو فرزند آدم(عليه السلام) است، اگر كشتن من براى جعفر ممكن بود، مرا مى كشت، ولى خداوند جلو او را گرفت.

جعفر از افرادى بود كه ادّعاى امامت داشت و پس از رحلت پدر مى گفت امام مردم من هستم نه برادرم، امام عسكرى(عليه السلام)، حتى پس از رحلت پدر نزد خليفه وقت رفت و گفت: بيست هزار اشرفى براى تو مى فرستم و از شما خواهش دارم كه فرمان دهى تا بر مسند امامت بنشينم و اين مقام از برادرم سلب گردد.

خليفه در جواب گفت: عجب آدم احمقى هستى اگر امامت در دست ما مى بود آن را براى خود قرار مى داديم اگر امام شناسان و شيعيان آنچه از برادرت و پدرت از معجزات و ... ديدند از تو ببينند تو را امام خود مى دانند، ديگر نيازى به كمك ما ندارى وگرنه هرگز به تو ايمان نخواهند آورد.

كارشكنى هاى او در عصر امامت برادرش امام عسكرى(عليه السلام)بجائى نرسيد ولى پس از شهادت برادرش دوباره شروع به ادعا كرد و اعلام داشت كه امام بعد از برادرم من هستم.

امام عسكرى(عليه السلام) براى اينكه امر بر مردم اشتباه نشود و امامت امام مهدى(عج) را از كارشكنى هاى جعفر، حفظ كند، در آخرين لحظات عمر، يكى از اصحاب بنام (ابوالاديان) را بحضور طلبيد و به او فرمود:

«چند نامه هست اينها را به مدائن مى برى و به فلان و فلان كس مى رسانى و جواب نامه ها را مى گيرى، روز 15 به سامرّاه مى آئى، صداى گريه از خانه من خواهى شنيد مطّلع مى شوى كه من از دنيا رفته ام.»

ابوالاديان: فدايت شوم، معلوم است كه سخن شما راست و درست است، و همين طور كه مى فرمائى خواهد شد ولى سؤالى دارم و آن اينكه پس از شما امام كيست؟

امام عسكرى(عليه السلام) : «امام كسى است كه جواب نامه ها را از تو مطالبه كند.»

ابوالاديان: علامت ديگر امام پس از شما چيست؟

امام عسكرى(عليه السلام): «امام كسى است كه بر جنازه من نماز بخواند.»

ابوالاديان مى گويد: علامت ديگر چيست؟

امام عسكرى(عليه السلام) فرمود: «امام كسى است كه از ميان هميانهاى طلا خبر دهد.»

ابوالاديان مى گويد: ابّهت امام عسكرى(عليه السلام) مرا گرفت، ديگر نپرسيدم كه منظور چه هميانى است، برخاستم خدا حافظى كردم نامه را گرفتم بسوى مدائن رهسپار شدم، نامه ها را به صاحبانشان دادم و جواب نامه ها را گرفتم و به سامره برگشتم همين كه وارد خانه امام حسن(عليه السلام)شدم صداى گريه شنيدم فهميدم كه امام عسكرى(عليه السلام)دار دنيا را وداع كرده است ولى ديدم گروهى دور جعفر كذّاب را گرفته اند و به او به عنوان امام تهنيت مى گويند و بعضى به او تسليت مى گفتند.

در اين ميان كسى آمد و به جعفر گفت: جنازه برادرت را غسل داده اند، بفرمائيد بر آن جنازه نماز بخوانيد ديدم جعفر برخاست و همراه گروهى براى انجام نماز رهسپار شد، با خود گفتم: عجبا ! اگر امام مردم، بى دين بشود، معلوم مى شود كه همواره دين از اول سست بوده است، چون من جعفر كذّاب را مى شناختم كه همواره با ساز و آواز و شرابخوارى سروكار داشت، من هم دنبال جعفر براه افتادم تا ببينم جريان به كجا منتهى مى شود.

كنار جنازه امام عسكرى(عليه السلام) رسيديم جعفر پيش ايستاده و همراهان پشت سرش، گفتم ديگر كار از كار گذشت، ناگهان پرده سفيدى كه در حجره آويزان بود بلند شد، ديدم كودكى نورانى پيدا شد، رداى جعفر را گرفت و فرمود: اى عمو! پس برو، من سزاوارترم كه بر جنازه پدرم نماز بخوانم، جعفر مانند نقش برديوار هيچ نتوانست بگويد و كنار رفت.

آن كودك مشغول نماز شد و پس از نماز همين كه خواست برود به من رسيد و فرمود: جواب نامه ها را به من بده، نامه ها را به او دادم، رفت به حجره، با خود گفتم حمد و سپاس خدا را كه دو علامت از علاماتى كه امام عسكرى(عليه السلام) به من فرموده بود ظاهر شد، نزد جعفر آمدم و گفتم اين طفل كه بود؟

گفت: من اصلاً چنين كودكى را نديده ام و نمى شناسم.

 

مسافران قمّى و جعفر كذّاب :

روز بعد ديدم گروهى از اهل قم آمده بودند به زيارت امام عسكرى(عليه السلام) نائل شوند، مطّلع شدند كه حضرت از دنيا رفته است، پرسيدند: امروز امام و حجّت خدا كيست؟

گروهى جعفر كذّاب را نشان دادند، اهل قم نزد جعفر آمده و سلام كردند و گفتند: پول زيادى كه مخصوص امام(عليه السلام)است براى شما آورده ايم، دستور داد پولها را بگيرند.

گفتند: ما هر وقت خدمت امام عسكرى(عليه السلام) مى رسيديم و پولى نقد مى آورديم نام صاحبان پول را حضرت مى بردند و حدود مبلغ را از درهم و دينار مى فرمود، شما هم اگر امام هستيد و جانشين برادر خود مى باشيد مبلغ و عدد و اسم صاحبان پول را بگوئيد.

جعفر گفت: مردم از من علم غيب مى خواهند، مگر برادرم علم غيب داشت؟

اهل قم گفتند: در چنين صورت ما پول را نخواهيم داد.

 

دستور دستگيرى امام زمان(عليه السلام) :

جعفر ديد با اين وضع به هدف شوم خود نمى رسد، نزد معتمد عباسى خليفه وقت رفت و گزارش داد كه برادرم امام عسكرى(عليه السلام)پسرى دارد و او بر جنازه پدرش نماز خواند  امام عسكرى(عليه السلام) براى حفظ فرزندش حضرت حجّت (عج) از دشمنان، تولد او را به كسى نفرموده بود. خليفه، صد مأمور به فرماندهى شخصى بنام «رشيق» به خانه امام عسكرى(عليه السلام)فرستاد و به او دستور اكيد داد كه برو بخانه امام عسكرى(عليه السلام) همه حجره ها را جستجو كن، بى آنكه اجازه بگيرى وارد خانه شو.

رشيق با مأمورين به خانه امام عسكرى(عليه السلام) آمدند و همه حجره ها را گشتند تا به آن حجره كه در آن، پرده سفيد آويزان بود رسيدند، پرده را بلند كردند دريائى آنجا ديدند كه در وسط آن، كودكى سجّاده انداخته و نماز مى خواند، رشيق بيكى از مأمورانش دستور داد كه برو، و آن كودك را بگير. آن مأمور تا به سراغ كودك آمد در ميان آب غرق شد.

رشيق به ديگرى دستور داد، ديگرى وقتى خواست به طرف كودك رود در آب غرق شده با فرياد بلند تقاضاى كمك كرد، او را نجات دادند، حضرت با كمال وقار نماز را تمام كرد و سپس در پيش روى مأموران از حجره بيرون آمد. مأموران گويا چوب خشكى شده بودند. اصلا نتوانستند كوچكترين آسيبى به كودك كه حضرت حجّت(عج) بود برسانند.

همين موقع بود كه حضرت مهدى(عليه السلام) غايب شد و غيبت صغرى به وقوع پيوست.


منبع: کتاب  حضرت مهدى (عج) فروغ تابان ولايت

ببخشین اگه طولانی شد آخه مطالب بهم ربط داشت

خانم منتظری | 18:32 - جمعه 9 مرداد1388
+ |
منوی اصلی
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

شاید این جمعه بیاید....شاید...
پرده از چهره گشاید....شاید....
برای سلامتی آقا امام زمان
دعا و صلوات یادتون نره...........

نویسندگان
مصطفی
خانم منتظری
آقای محمدی
میثم شورابی
موضوعات مطالب
حرف دل
حدیث
شعر
عکس
سایر امکانات


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.SHiaTheme.ir