
اگر دلهایمان تاریک و ظلمانی نمی گردید
امام ما عیان می گشت و پنهانی نمی گردید
به قدر تشنگی گر تشنه امر فرج بودیم
خدا داند فرج اینگونه طولانی نمی گردید

بسم الله الرحمن الرحیم
هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فى القبور. یا على انا فاطمة بنت محمد (ص ) زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنیا والاخره انت اولى بى من غیرى حنوطى و غسلنى و كفنى باللیل وصل ولدى السلام الى یوم القیامه .
بنام خداوند بخشنده مهربان
این وصیت نامه دختر رسول خداست در حالى وصیت مى كند كه شهادت می دهد خدایى جز خداى یگانه نیست و محمد (ص) بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت كه هیچ شكى در آن نیست فرا خواهد رسید و ذات الهى جمیع مردگان را از قبور برانگیزاند و زنده گرداند و همه را وارد محشر فرماید.
اى على من فاطمه دختر حضرت محمد هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت براى تو باشم و تو از دیگران بر من سزاوارترى .على جان حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن كن و هیچ كس را اطلاع نده. اینك با شما وداع می كنم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.
منبع:
بحارالانوار، جلد 43، ص 214.
بر گرفته از سایت تبیان
به مهتاب قسم ! به فریاد قسم!
به غم غربت آن یار قسم!
که نه دل ماند و نه دلدار
ندانم که چه شد در پس دیوار
به بر عشق دگربار
صد تار تنیدم ز اغیار
بیا تا بخود آییم!....
چه کردیم؟ چه خواندیم؟
به سوی که راندیم؟
این چنین مات به تماشای چه ماندیم؟
بیا تا بخود آییم!....
به برعشق در آییم!
به سوی خیمه ی دلدار شتابیم و
چنین نغمه سراییم:
او در به در ماست!
بخدا منتظر ماست!
)/4)%20AMAKEN/IRAQ/MASJEDE%20KOOFE24.jpg)
روزگارى مسجد اعظم كوفه مركز داورى و دادرسى مولاى متقيان امير مومنان (عليهالسلام) بود به هنگام ظهور نيز مركز داورى و دادرسى فرزند برومنداش حضرت بقية اللَّه (عجّلاللّهتعالىفرجهالشّريف) خواهد بود.
ششمين امام نور در اين رابطه مىفرمايد:
دارُ مُلِكِه الكُوفَةُ وَ مَجلِسُ حُكمِهِ جامِعُها
مركز حكومت او، كوفه، و مركز قضاوت و دادرسى او مسجد اعظم كوفه مىباشد
پايگاه تبليغاتى امام زمان (عجّلاللّهتعالىفرجهالشّريف
روزگارى شيفتگان خاندان عصمت و طهارت در مسجد اعظم كوفه پيروان منبر امير بيان، مولاى متقيان (عليهالسلام) گرد آمده، از بيانات درُر بارش كسب نور مىكردند، در هنگامى ظهور نيز در پيرامون منبر آخرين امام نور گرد آمده از سخنان گهر بارش فيض مىبرند.
امام صادق (عليهالسلام) در اين رابطه مىفرمايد:
كأنّى اَنظُرُ اِلىَ القائِمِ عَلى مِنبَر الكُوفَةِ وَ حَولَهُ اصحابُهُ، ثَلاثُ مائَة و ثَلاثَة عَشَرَ رَجُلا عِدَّةَ اهلِ بَدر، وَ هُم اَصحابُ الألوِيَة، و هُم حُكّامُ اللَّهِ فى أرضِهِ عَلى خَلقِهِ
گويى به سوى قائم (عليهالسلام) مىنگرم كه بر فراز منبر مسجد كوفه قرار گرفته، تعداد 313 تن ياراناش در اطراف او حلقه زدهاند. كه پرچم داران و فرمان روايان خداوند برفراز گيتى در ميان بندگان خداىاند.
امام باقر (عليهالسلام) در همين رابطه مىفرمايد:
يَدُخُل المَهدَىُّ (عجّلاللّهتعالىفرجهالشّريف) الكوفُوفَة وَ بها ثَلاثُ رايات قَد اضطَرَبَت، فَيَصطفّوُا لَهُ و يَدخُلُ حَتّى يَاتِىَ المِنبَرَ، فَيخطُبُ فَلا يَدرىِ النّاسُ ما يَقوُلُ مِنَ البُكاء
مهدى (عليهالسلام) وارد كوفه مىشود سه گروه درگير در يك صف براى او گرد آيند، او بر فراز منبر قرار گرفته، خطبه مىخواند، مردم آن قدر اشك شوق مىريزد كه متوجه سخنان او نمىشوند.
ابان بن تغلب گويد: در محضر امام صادق (عليهالسلام) در ناحيهى كوفه بودم. در سه نقطه پياده شدند و در هر نقطه دو ركعت نماز گزاردند، در توضيح آن سه نقطه فرمودند: يكى از آنها محل قبر امير الؤمنان (عليهالسلام) و ديگرى محل نهادن سر مقدس امام حسين )عليهالسلام( بود، اما سّومى
و الثّالِثُ مَوضِعُ القائِمِ (عليهالسلام)
سومى محل منبر حضرت قائم (عليهالسلام) بود.
منبع: نرم افزار شمیم انتظار ۲ بخش دیار یار
آنگاه تن آدم را از خاك ساخت و از روح بيپايان خود در او دميد و به فرشتگان امر كرد كه بر او سجده برند. امتياز آدم و همسرش حوّا بر ديگر آفريدههاي ربوبي آن بود كه در دل هر دو چيزي شبيه عشق ميتپيد.
هيچ كس فكر نميكرد فرزند آنها رسم عاشقي را زير پا بگذارد. بيچاره هابيل! چه زود رفت..
چند روز قبل از شنبه:
خدا همه چيز را آفريده بود. فقط جاي آدم خالي بود. كسي كه بتواند در چهرة او بنگرد و زيبايي خود را تماشا كند. پس فرشتگان را گرد آورد و آنها را از ارادة خود خبردار كرد. آنگاه تن آدم را از خاك ساخت و از روح بيپايان خود در او دميد و به فرشتگان امر كرد كه بر او سجده برند.
امتياز آدم و همسرش حوّا بر ديگر آفريدههاي ربوبي آن بود كه در دل هر دو چيزي شبيه عشق ميتپيد.
هيچ كس فكر نميكرد فرزند آنها رسم عاشقي را زير پا بگذارد. بيچاره هابيل! چه زود رفت...
شنبه:
خدا ميدانست كه اگر يك مرد ميان اين قوم با اين دلهاي تيره و فاسد پيدا شود، نوح است و بس. پس در گوش او چيزي زمزمه كرد، چيزي شبيه عشق. نوح برخاست و براي ابلاغ رسالتش بيآنكه مزدي طلبد، دست به كار شد. امّا كسي او را جدّي نگرفت. به امر خدا كشتياي ساخت و عاشقان را زوج زوج در آن نشاند. كشتي كه به راه افتاد، آنان كه از قانون عاشقي سرپيچي كرده بودند به هلاكت رسيدند...
يكشنبه:
خدا رازي را كه به نوح گفته بود براي ابراهيم بازگو كرد. چيزي شبيه عشق.
ابراهيم كه سر از پا نميشناخت به ميان آتش افكنده شد و در حالي كه بوي ياسهاي سپيد و شقايقهاي سرخ، زمين و آسمان را پر كرده بود، به سلامت به در آمد.
بتها خوار شده بودند و نمرود در مانده. امّا قصه به همين جا
ختم نشد.
اسماعيل از تشنگي به ستوه آمد و زمزم پاداش سعي هاجر گشت. پايههاي كعبه بالا رفت و ابراهيم عرقريزان آنچه را از خدا شنيده بود براي فرزندش تكرار ميكرد...
دوشنبه:
فقط يك چيز ميتوانست بيتابي موسي را به آرامش و قرار بدل كند. از درخت صدايي شنيد، تلاوتي آسماني، آوايي ملكوتي، چيزي شبيه عشق.
و موسي به راه افتاد. ديگر نه از فرعون واهمه داشت، نه دل نگران سرنوشت خود بود و نه حتي به شعيب ميانديشيد. او با بردباري آزار فرعونيان و بهانهجويي اسرائيليان را تحمل ميكرد و آنگاه كه از گوساله و سامري به خشم آمده بود و هارون را عتاب ميكرد گويي كسي دوباره او را به رسم عاشقان نويد داد و موسي همة آنچه را در طور آموخته بود يك جا پيشكش هارون كرد...

یکروز می آیی،که جانم در قفس نیست
روزیکه در تقویم فکر هیچکس نیست
روزیکه صدها قرن از مرگم گذشته
روزیکه تن در قید برگشت نفس نیست
لبریز شد این باغ از قبح علفها
اما هماورد دروگاه هرس نیست
فریاد شد این ناله ها، میپرسم: آیا
در پشت این فریاد هم، فریادرس نیست؟
دیوار شد این پرده، این فصل جدایی
صد،نه! هزار و چند صد، آیا که بس نیست؟
برگرفته از:گاهنامه «نسیم انتظار»دانشگاه پیام نور واحد یزد...شماره اول

نزدیک تر از قلب منی از من مهجور
دوری زمن است و زتو ما را گله ای نیست
دوری و مهجوری ما از امام زمان(عج) همه بخاطر کوتاهی و ناقابلی ما است وگرنه وجود مقدس او فیض مطلق است و در آن هیچ کوتاهی و بخلی نیست.
آن مرد صابون فروش را وعده وصل ودیدار دادند.در میانه راه ، چون باران گرفت ، ناراحتی و نگرانی نیز او را فراگرفت که حالا صابونهایی که در پشت بام پهن کرده ام ، از بین می رود..... در آستانه خیمه مولا ندایی شنید که می فرمود:«او را واگذارید و بازگردانید !! همانا او مردی صابونی است.»
برادرم!خواهرم! اینک به دقت بنگر که تعلق اصلی دلت چیست؟وآیا در ادعای محبت خویش نسبت به آنحضرت صادقی؟وآیا شوق دیدارت واقعی است یا آرزویی لحظه ای؟! برای نایل شدن به دیدار آن عزیز باید دل را یکدله ساخت وپا بر تمام هواها و خواسته های نفسانی گذاشت. اگر از آنحضرت دور و مهجور مانده ایم ، در شمار «مغضوب علیهم» قرار گرفته ایم ، باید تلاش کنیم تا از شمار غضب شدگان به در آییم و در شمار «انعمت علیهم :نعمت یافتگان» در آییم که همان هدایت یافتگان با ولایت علوی وسرپرستی مهدوی اند.تنها راه دور شدن از غضب الهی ، رهپویی در صراط مستقیم حق وباریابی به ولایت امام زمان (عج) است.
گفتم که روی خوبت از ما چرا نهان است؟
گفتا تو خود حجابی ، ورنه رخم عیان است
این مطالب برگرفته از کتاب سلوک مهدوی نوشته ی محمد باقر حیدری کاشانی است.
این کتاب را به دوستان توصیه می کنم مطالعه کنند راهکارهای عملی برای تربیت مهدوی در این کتاب عنوان شده . ویه سری دروس تحت عنوانهای مهدی شناسی مهدی محبی مهدی باوری مهدی یاوری و مهدی ولایی مطرح شده.محصول کار موسسه طلیعه ظهور باشد. خلاصه کتاب خیلی مفیدی است.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|